Iran’s independence is a challenge to U.S
می 28, 2019
جلسه هشتم کلاس مثلث وجود- بهار98/ «من»
ژوئن 1, 2019

بحران در سیستم‌های دانشگاهی

سیستم و سازوکار دانشگاه‌های ما دچار بحران است و این یک حقیقت محسوب می‌شود! بخشی از این بحران از طریق سیستم دانشگاهی دنیا به ما تحمیل شده و بخش دیگری از آن از طریق مناسبات درونی خود دانشگاه به وجود آمده است. این گزاره معنایش در کنار بحران همه‌گیری که همه‌ی دانشگاه‌های دنیا را دچار خود کرده است، کامل می‌شود.اگر بخواهیم کمی به عقب بازگردیم و ریشه‌ای‌ مساله را بررسی کنیم، باید بگوییم آسیب اساسی در زمینه نهادهای آموزشی، از بین رفتن اصول و ارکان ارزشی است که در  قرن نوزده و اول قرن بیستم میلادی دانشگاه‌های مدرن برمبنای آنها شکل گرفتند. این ارزشها و کنش‌مندی دانشگاه مدرن سه اصل محوری داشت:
1- فرد طالب دانش را به سمت یک نگرش انتقادی و کشف ضعف‌های موجود (در جامعه) سوق می‌داد.
۲- امکان یک شناخت فراگیر را مهیا می‌کرد.
۳- به دانش پژوه امکان کسب یک تخصصی را می‌داد.
متاسفانه در سیر تحول دانشگاه، بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم و سلطه بیش از پیش دانشگاه‌های ایالت متحده، دو مورد اول حذف شدند. بخصوص بعد از رخدادهای ۱۹۶۰ که در دانشگاه‌های ایالت متحده اتفاق افتاد و یک اندیشه کلیشه را ایجاد کرد: “دانشجو و دانشگاه فقط برای تخصص!” این یعنی تک ساحتی شدن علم و پژوهش. بعد هم دانشگاه تبدیل شد به کارخانه‌ی متخصص‌سازی. بنابراین حیطه‌ی دانش به همین محدود ماند و بیش از پیش محدود شد.
دید دقیق‌تری به بحران نظام آموزش عالی در کشورهای فراصنعتی به ما نشان می‌دهد که
با اهمیت‌ترین دانشگاه‌های دنیا در شرایطی بحرانی به سر می‌برند و یکی از دلیل عمده‌ی آشفتگی حاکم بر آنها، این است که در عرصه پژوهش و تولید شناخت، یا در خدمت شرکت‌های چند ملیتی هستند، یا در خدمت دولت‌ها.
ایالات متحده پراهمیت‌ترین دانشگاهای دنیا را دارد اما مردم ایالات متحده از دانشی که این نهادهای آموزشی/پژوهشی تولید می‌کنند هیچ بهره‌ای نمی‌برند. پس خط و مش علمی دانشگاه‌ها در خدمت سیاستگذاری‌های دولت بود و در خدمت علم و فرهنگ جامعه نیست. البته در این معنا، شکاف بین دولتمردان و جامعه، انقطاع بین دانشگاه و جامعه محسوب می‌شود. در روند پژوهشی دانشگاه‌ها حتی اگر پیشرو‌ترین تحقیقات هم انجام بگیرد، اساسا جنبه‌ی سودخواهی حاکمان را مدنظر دارد. برای شفافتر شدن موضوع شما را ارجاع می‌دهیم به مجله علمی دانشکده پزشکی هاروارد که در آن مقاله‌ای تحت عنوان ” علل چاقی……” چاپ شده است(در خدمت شرکت چند ملیتی کوکاکولا ).
صد البته که این ارتباط تنگاتنگ با قدرت و سرمایه ویژگی‌هایی بوجود آورده است، تسمه‌ی ارتباطی خاصی دارد:
برای مثال روابط و ضوابط موجود در دانشگاه‌ها با نقل این مثال روشنای بیشتری می‌گیرد: یک استاد دانشگاهی که کرس ویژه و قرارداد‌های پژوهشی ویژه دارد، ۱۵ تا دستیار پژوهشی می‌گیرد و چنان کار و بارش در دانشگاه سکه می‌شود که از پی این استاد یک جریان فکری در دانشگاه راه می‌افتد؛ جریانی که در آن همه می‌خواهند دستیار او شوند، دکتریشان را با این استاد بگیرند و چون این استاد بُرش و قدرت اجرایی دارد، در نهایت کمک می‌کند که نزدیکترین دستیارانش در مدت تحصیل کمک هزینه‌های قابل ملاحظه‌تر تحصیلی (scholarship) بگیرند.
دقیقا با اشاره به این ساز و کار آموزشی و  نوع رانتی که ایجاد می‌کند می‌گوییم که دانشگاه در خدمت شرکت‌های چند ملیتی قرار دارد، در آن مقاله مساله بر سر مرض چاقی (obesity) است و اساسا مرتبط با یک شرکت چند ملیتی که بسیار هزینه کرد تا تولیدکنندگان دانش روز بگویند این برند باعث مرض چاقی نمی‌شود، عمق فاجعه اینجاست که تدوین این مقاله در نهاد آموزشی همچون هاروارد رخ داد.

اگر به بحران سیستم دانشگاهی خودمان نظاره کنیم به هرحال برای ادامه بحث و پرداختن به سویه‌ی داخلی و درون مرزی بحران سیستم آموزشی باید بگوییم، ما هنوز گرفتار شدت این عارضه‌های آموزشی نشدیم. متاسفانه یا خوشبختانه اساتید ما دسترسی به پروژه‌های بزرگ پژوهشی ندارند، یعنی نهایتا یک مبلغ چندمیلیونی از این موسسه یا آن موسسه می‌گیرند و موضوع پژوهش را که بیشتر کاربردی دستگاه‌ها و نهادها است، سامان می‌دهند. در نهایت هم این عمل تکمیل کننده حقوق کم ماهیانه‌شان است.
بلاشک جنبه‌ی دیگر بحران دانشگاه، که هم ما و هم کشورهای فرا صنعتی درگیر آن هستند، مساله اداره کردن و اینکه چه کسی دانشگاه را اداره کند، می‌باشد. کَانَّ اداره‌ی دانشگاه در دست بوروکراسی حاکم است. در دست بناگاه‌داری که حساب میکند پنج هزار دلار اینجا خرج کند چه بازدهی دارد و چه درآمدی؟ و اساسا کاری به تفکر علمی که پژوهش بر پایه آن ثمر میدهد که تاثیر کلانی بر علم روز دارند، ندارد. این مثال مصداق بارز همین بوروکراتیک شدن پژوهش و بنیادهای علمی است: یک معدن متروکه‌ی ۳ هزار متری در ژاپن تبدیل به یک مرکز چرخش و بررسی پروتون می‌شود: آن هم در اعماق زمین در ژاپن. این پروژه میلیارها دلار خرج برمی‌دارد و در نهایت هم به این نتیجه می‌رسند که چطور می‌توان ظرفیت‌هایی که هنوز مورد استفاده قرار نگرفته‌اند در پروتون را یافت و در چه روندی مورد استفاده قرار داد.
پس برای مرور: عامل اول این است که خود پژوهشگران ارشد وسیله‌ و بازیچه‌ی تولید شناخت برای شرکت‌های چندملیتی و دولت‌ها شده‌اند . بنابراین آزادی و استقلال خود را و خودمختاری دانشجو را از بین بردند. دوم اینکه یک عده تحت عنوان نیروی انسانی و مدیر، البته به معنای بودجه شناس، مشغول اداره دانشگاه شدند و صد البته که مبرهن است این افراد مقتضیات دانش را درک نمی‌کنند.
مضافاً بر اینکه مدیریت دانشگاه یک مدیریت کنترل کننده به جای هدایت کننده است، در نتیجه به کرات پتانسیل‌های موجود و بالقوه را در نطفه خفه می‌کند. این دو فقره علت اصلی بحران دانشگاه‌ها در تولید علم و پژوهش مستقل است.
ساز و کار ِمهمترین منظر دانش یعنی پژوهش پایه را هم همین تلقی‌های باطل و غلط مخدوش کرده است. برای مثال ما یک فردی داریم که از قضا مسئول اجرایی کشوری هم هست، و مدام شعارش این بود “وام‌های زود بازده”. بر مبنای همین تلقی کمی، تولید دانش و پژوهش‌های پایه هم شده است زودبازده! فعالیت‌های پژوهشی باید ظرف مدت سه ماه تا شش ماه به سرانجام برسند تا توسط این یا آن وزارت خانه از آن بهره‌برداری کند. این عمل, نشدنی و شاقی است؛ به‌طور قطع منطق علمی و سالمی هم ندارد. ما اگر بخواهیم الفبای یک رشته علمی را به بحث بگذاریم ، سه سال دانش پایه نیاز دارد تا پژوهشگر مطلب را جذب کند، اما در عمل، همه‌ی شواهد خلاف این را ثابت می‌کند. یک شاهد از تلخی این ماجرا را در جستجوگر گوگل می‌توان مشاهده کرد: در یک بازه سه ماه ۱۵۰ هزار مقاله علمی جدید برای شما بالا می‌آورد. کدام یک از اساتید ما در رشته تخصصی خودشان قدرت این را دارد که این مقالات سه ماه اخیری که در گوگل بالا آمده است را بخوانند؟ چند نفر؟ مگر می‌شود با این روش دانشگاه را مدیریت کرد و توقع داشت اساتید ما در علم خود به روز باشند؟ حال در این میان مناقشه‌ی تولید بماند! به روز بودن در این شرایط یک حرف توخالی, بیش نیست. حالا هر چه اخبار بگوید “دانش موجود در موتور گوگل هشت تریلیون دلار برآورد شده است!” اما به چه کار می‌آید؟!
آسیب اساسی سیستم دانشگاه‌های امروز دنیا این دو چالش می‌باشد. در موازات این دو جریان، دو عملکرد کلان دیگرنیز در حال صدمه زدن به بدنه‌ی دانش و پژوهش دانشگاه‌ها است.
در این مرتبه، عامل اول بزرگ شدن شرکت‌های چندملتی است که نهاد پژوهشی مختص به خود را دارند، مثل اپل و مایکروسافت. شرکت‌های Silicon Valley تعداد زیادی گروه‌ پژوهشی دارد، کوچک و بزرگ، که آنها پژوهش‌هایشان در خود موسسه مصرف می‌شود. این فرآیند باعث شده اهمیت دانشگاه کم شود. این نوع دانش مصرفی، صرفا در داخل همین موسسات معنا و مفهوم دارد، یعنی بیرون آن دیوارها به هیچ دردی نمی‌خورد.
مورد دوم هم نقش دولت‌ها در برساختن نهادهای علمی و آموزشی است که شدیدا به بدنه خود دولت وابسته می‌باشند و هویت مستقلی ندارند. در این معنا، دولت‌ها نهادهای علمی پژوهشی خودشان را در بحث تکنولوژی می‌سازند. ناسا برنامه‌های پژوهشی دارد که داوطلبان و طالبان آن به هرشکلی از انحنا سعی دارند جذب آن شوند و این نهاد به صورت سراسری در دنیا مسابقاتی برگزار می‌کند تا بهترین مغزهای دنیا در آن شرکت کنند و بعد در ادامه آنها را جذب و در خود ادغام کند. ناسا یک نهاد مشخصا دولتی است که به صورت فراگیر به این شکل فعالیت میکند! پس حالا می‌توانیم متوجه شویم که محل دانش کاربردی از دانشگاه بیرون آمده و از طریق دو نهاد کلان، نهاد‌های دولتی و نهادهای خصوصی و چند ملیتی، اداره و کنترل می‌شود.
مجموعه‌ی این عوامل یعنی تحول دانشگاهی، ایجاد پژوهش در نهادهای چند ملیتی و ایجاد پژوهش در خود دولت باعث شده است که جامعه از ثمرات پژوهش بهره‌مند نشود و پژوهش در اختیار آدم‌های عادی قرار نگیرد. مثال آخر اینکه: شرکتی که تلاش کرده تا دوربین گوشی‌هایش از نوع خاصی تکنولوژی بهره‌مند باشد، اجازه نمی‌دهد این تکنولوژی در دسترس عموم قرار بگیرد چرا که تمام منافع مادی و اقتصادی‌اش به همین پژوهش‌ها و دانش‌های تکنولوژیک انحصاری وابسته است. در این مسیر است که یک دانش کاربردی یا تئوریک از دسترس مردم‌ و عموم دور می‌ماند. بنابراین، و نتیجتا، اینجا یک گسست اساسی نمایان می‌شود؛ گسستی بین سطح درک دانش و سطح تولید دانش در جامعه. در اصل جامعه ثمرات دانش را استفاده می‌کند اما درک و شناختی از آن ندارد.

لینک روزنامه آرمان بخش اول

لینک روزنامه آرمان بخش دوم

1 دیدگاه

  1. مسعود گفت:

    در نتیجه دانشگاه رفتن با شرایط فعلی نتیجه کافی برای ما نخواهد و در نهادهای دیگه اموزش های تخصصی ببینیم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *