شکستن امواج
فروردین ۲۸, ۱۳۹۸
سلسله نشست‌های عربستان پژوهی نوین
فروردین ۲۹, ۱۳۹۸

جلسه دوم کلاس مثلث وجود- بهار98/ «من و شوک»

فهم و شناخت انسان تحت دو روشنایی، از دو‌ نور افکن و از دو سمت متضاد شکل می‌گیرد، یکی همه نورهای بیرونی است که منشأشان علم و دانش امروز بشری است و نورافکن “بودن” است، دیگری نوری از درون است نه برای دیدن آنچه که هستیم، بلکه برای ساختن آنچه که می‌خواهیم باشیم و نورافکن “شدن” است.

بدفهمی خودمان به علت نورافکن بیرونی

ما سه مقطع یا منبع زمانی برای قضاوت در مورد نورافکن بیرونی داریم: اول، حقیقت این که دانش های بشری امروزی که به ما می تابد، منشا شعف و شادی باشد. دوم، این که به مثابه طنین صدای دوست داشته شده و حتی ایده‌آلیزه بروز نماید. سوم، این که یا توسط قهرمانان دوران‌های اسطوره‌ای نشان داده شده است یا در کتب مقدس بیان شده است. یعنی، چیزی است که توسط یک منطق تئوریک و یا علمی ثابت شده باشد و نشان دهد که چه چیزی باعث چه چیزی می شود.

لوتر (Luther) استدلال می‌کرد، فقط به شرط اینکه برنامه آموزشی با مطالعه مستقیم و دقیق منابع پیش برود، هر انسانی قادر خواهد بود این نورافکن بیرونی را کاملاً درک کند، زیرا کلام خداوند را خود مستقیماً مطالعه کرده است. این برابری در حیطه شناخت بین انسان‌ها با شناخت منشأ و دلیل همه علت‌ها، شاید امروز دیگر ممکن نیست، زیرا امروز در دنیایی زندگی می‌کنیم که نابرابری‌ها برای دستیابی به شناخت، مبنای اصلی سامان اجتماعی است. شناخت گسترش ‌یافته بشریت و تخصص‌های روز افزون، دیگر به هیچ فردی امکان تسلط بر همه دانش موجود امروزی بشر را نمی‌دهد. به خصوص با وسعت یافتن دانشگاه‌ها و به نوعی ایده‌آلیزه شدن علم امروز، فراگیر شدن شناخت علمی به مثابه یک اساس درک حقایق باعث شده است، نوعی کوری علمی در فهم و ادراک راجع به هستی و انسان پیش بیاید. ما نمی‌توانیم همه چیز را بر پایه پیش‌بینی‌ شدنشان تعریف کنیم و مدعی کنترل همه چیز باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *