کنش ضابطه‌مند یکی از سرمایه‌داری‌ها
ژوئن 10, 2019
جلسه هشتم رابطه عشق زن و مرد- بهار98
ژوئن 12, 2019

جلسه هفتم رابطه عشق زن و مرد- بهار98

عشق تجربه‌ی کشف یار است

فقط عشق است که امکان می‌دهد که یار آنچنان بروز کند که خود، خویشتن را نمی‌شناخت.
عشق تجربه کشف خویشتن است، خویشتن آنچنان بروز می‌کند که این شناخت را از خویش نداشته‌ایم، در جامعه‌ای که در دور دور خیابان‌هایمان زن و مردها ابعادی کوچک شده از انسانیت خود را بروز‌ می‌دهند و وارد تعامل و حتی شاید رابطه می‌شوند، در جامعه‌ای که زن در حد یک شی تزیینی تقلیل داده شده است و به تدریج پذیرفته است که جز از این نیست.
فقط عشق اجازه می‌دهد که یک زن و یک مرد تمامیت ابعاد انسانی خود را کشف کرده و به رسمیت بشناسند و وجود دیگری را فرای یک کارت عابربانک و یا یک مدال افتخار به سینه خود ببینند در دنیایی که در ابعاد مختلف انسان‌ها، فقط یک ابزار شده‌اند به نظر من هیچ‌ چیزی جز عشق اجازه و امکان پس گرفتن ابعاد انسانی‌مان را نمی‌دهد.
عشق حرمت آفرین است و حرمت دقیقا آن بُعدی از ماست که از بیرون و از درون آن را زیر پا گذاشته‌ایم این حرمت یک اقدام صوری نیست، مبنای این حرمت، حرمت برای کلام خویشتن، فکر خویشتن و رفتار خویشتن است کسی می‌تواند حرمت را برای بُعدی از روابط انسانی‌اش قائل شود که حرمت را برای خویشتن، اندیشه خویشتن و کلام و رفتار خویشتن قائل شود.
بحث من درباره رفتار و اندیشه نوجوانی نیست بحث من درباره انسانی پخته و مسول در قبال شخص خویشتن است.
عشق را فقط اگر فردیت، فرد برای خودش تعریف شده باشد و مسولیت‌های فردی‌اش را قبول و ورای هر مسولیت دیگری پذیرا باشد معنی دارد.
ممکن است فامیل، همسایه، درب و دیوار هر نظری بدهند و چیزی بگویند ولی آنچه خواهند گفت وارد ملاحظات عشق نمی‌شود فقط فردی که شهامت، جسارت و در نتیجه صداقت دارد می‌تواند از نسیم عشق بهره‌مند گردد.
چنین درایتی از عشق زن و مرد، حیطه مسولیت هر دو را در قبال خودشان و در قبال دیگری تعریف و ملموس می‌کند.
عاشق یکدیگرند زیرا انسانیت یکدیگر را دوست دارند.
عاشق یکدیگرند زیرار می‌خواهند انسانیت یکدیگر را نیز رشد دهند، در رابطه عشق زن و مرد تن وجود دارد و همراه دل و ذهن کنش می‌کند، حرمت دارد، لذت می‌آفریند و نوع‌آور در شعفی است که زن و مرد تجربه می‌کنند، ابعاد اخلاقی عشق به هیچ‌وجه ابعاد تنی‌اش را بین زن و مرد محدود نمی‌کند بلکه چون عشق است، تن حضور دارد و شکوفا می‌شود و شکوفا می‌کند ولی فقط ابزار امیال آن دگر نیست، حامل دل و ذهن تک‌تک زن و مرد است و همان قدر حرمت برانگیز است که افکارشان و احساساتشان حرمت برانگیز است ولی زندانی نیست، بین زن و مرد عاشق خجالتی وجود ندارد دنیای عشقشان رهاترین و آزادترین دنیایی است که می‌شناسند، بیشترین تعهد را دارند و بهترین کیف را می‌کنند.
شاید در اینجا مجبوریم به عطار رجوع کنیم و ببنیم وی چگونه می‌تواند هفت شهر خویشتن را در یک شهر ادغام کند در دنیای معاصر این یگانگی وجود از هم پاشیده شده است و جز از عشق چگونه می‌توان به وحدت آن رسید، وحدت وجودی که آرمان تمامی مذاهب و مکاتب بوده است.
عشق نقد مسجل جامعه مصرف و نقد عملی پایمال شدن وجود انسانی است .
عشق حیطه شکوفایی و وسیله شکوفایی است.
در تعامل‌ عشق زن و مرد ترس و پاییندی به دنیای قبل از عشق عاملی بازدارنده و یک حیطه مشخص مانع تحول و رشد خویشتن است هیچ تعهدی نباید تخریبگر دیگر تعهدات زن و مرد عاشق باشد ولی تعهداتی که عشق می‌سازد باید به مثابه بالاترین تعهدات مشترک درک گردد.
می‌دانم دودلی‌ها، تزلزل‌ها، ترس‌ها، نگرانی‌ها همه هستند و هریک به سهم خود دیوار کوچکی بین زن و مرد می‌سازند ولی فقط شور و شوق عشق است که به زن و مرد اجازه می‌دهد که بر روی دیوارهای کوچک مانعی بسازند و بپرند و با این پرش هم هر کدام به تنهایی و هم هر دو باهم را تقویت کنند و این معجزه عشق است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *