تیر ۳, ۱۳۹۸

روزنامه جهان صنعت 1398.04

تیر ۳, ۱۳۹۸

ایران در آسیای مرکزی

آیا کورمال،کورمال می‌توان یک مسیر استراتژیک ایجاد کرد و بر آن مستقر شد؟ گرایش جدید سیاست خارجی ایران به تمرکز یافتن روی آسیا اهمیت زیادی دارد از یک طرف آقای اردوغان رئیس‌جمهور ترکیه به علت درگیری‌های متفاوتی که با ایالت متحده داشته‌اند و از طرف دیگر جایگاه آقای “گله” هدایت‌گر پیشین سیاست‌های داخلی و بین‌المللی ترکیه دیگر مثل قبل نیست. آقای گله در دو جبهه به ترکیه سمت داده بود از یک طرف مرد صندوق جهانی پول در ترکیه بود و به فعال‌ترین شکل، سیاست‌های مالی محافظه‌کاران نوین آمریکا را در ترکیه پیاده می‌کرد و از طرف دیگر پرچم عثمان‌گرایی […]
خرداد ۲۷, ۱۳۹۸

روزنامه جهان صنعت 1398.03

خرداد ۲۷, ۱۳۹۸

روزنامه جهان صنعت 1398.02

خرداد ۲۷, ۱۳۹۸

روزنامه جهان صنعت 1398.01

خرداد ۲۷, ۱۳۹۸

“نگرش جدید به اقتصاد و سیاست و جامعه”

گفته می‌شود جمعیت بشر روی کره خاکی به هشت میلیارد نزدیک شده است اگر فقط جمعیت داخل کشور خودمان را در نظر بگیریم که هشتاد میلیون ارزیابی شده است و از آنجاییکه زیاد سنت مطالبه نداریم ولی بر‌عکس سنت خویشتن مظلوم پنداری ما ریشه عمیقی در روان دسته جمعی‌مان دارد با این شرایط، حال یک لحظه فرض کنیم که ادعای قاطبه ما مبنی بر بد بودن وضع اقتصادی جامعه درست است بنابراین یک تصویر منفی از وضع یک درصد جمعیت کره خاکی داریم که وضعش فاجعه است. یک سوال وضع بقیه چطور است؟ به قدری مطمئنیم که وضع بقیه بهتر […]
خرداد ۲۵, ۱۳۹۸

جلسه نهم کلاس مثلث وجود- بهار98/ «من»

اندیشه “من” زمانی‌که “من” اندیشه‌اش را قابل بیان می‌بیند، هرچند که خالق آن اندیشه نباشد، باور دارد که می‌تواند دیگران را مخاطب خود قرار دهد. ورای این امکان بیان، اندیشه‌ای است که از یقین یا شک هایمان ساخته می‌شود. بر اساس اندیشه‌ای که با شک‌ها ساخته می‌شود، خیلی از “من‌ها” اندیشه‌هایشان را مخفی نگه می‌دارند یا “من” و خیلی از “من‌ها” اندیشه‌هایشان را با دیگری تقسیم‌ نمی‌کنند که از زاویه‌ی دید “من” چیزی از اهمیتش نمی‌کاهد، اما این بزرگترین مانع شکل‌گیری هم‌فکری، هم‌دلی و هم‌زبانی آن اندیشه‌ای است که “من” را رشد داده و ساخته است. ساختن اندیشه پیرامون یقین‌هایمان […]
خرداد ۲۲, ۱۳۹۸

جلسه هشتم رابطه عشق زن و مرد- بهار98

عشق و وابستگی متقابل امروز مطمئنم که ما شاید با انواع مختلف ولی به شدت‌های مشابهی در رابطه با یارمان به‌طور متقابل به یکدیگر وابسته شده‌ایم، ولی فکر نمی‌کنم هیچکدام برنامه‌ی دقیقی برای سرانجام این وابستگی را امروز تعریف کرده باشیم، آیا وجود این وابستگی بیش از پیش منبع اساسی دلخوشی‌‌ها و ساده‌انگاری‌هایمان در زندگی‌مان می‌تواند باشد؟ و آیا برای اینکه این دلخوشی کوچکترین صدمه‌ای نخورد راهکاری داریم؟