نشست کتاب “بدینسان عربستان سعودی شد” در مشهد
فروردین ۲۳, ۱۳۹۸
دشوارى‌هاى دوران گذار
فروردین ۲۴, ۱۳۹۸

جلسه پنجم کلاس مثلث وجود- زمستان97/ «من»

Engagement

تعریفی که برای Engagement ارائه شده است، عقد کردن است و یکی از شیوه‌های فعالیت ذهن، درگیری (Engagement) می‌باشد ولی عقد کردن در ایران با عقد کردن در دنیای غرب کاملاً فرق دارد. در ایران عقد میکنند برای اینکه مجموعه عقده‌های شخصی و غیرشخصی و خانوادگی و… را حل کنند. در غرب وقتی یک خانم یا آقای آمریکایی می‌گوید I am engaged، یعنی تمام تمرکز و تعهدم روی این آدم است. در کل معنای دقیق Engagement تعهد عمیق در یک روند می‌باشد. Engagement  یعنی باید ۱۰۰٪ ذهن را روی آن موضوع گذاشت. ذهن شلخته باعث می‌شود که هیچ‌کار جدی در زندگی انجام ندهیم. شرط اینکه بتوان کار جدی در زندگی انجام بدهیم این است که روی توانایی‌های ذهن تمرکز کرد و ذهن ما Engagement باشد.

علت نداشتن Engagement

علت نداشتن Engagement این است که کاری که انجام می‌شود، مربوط به خود شخص نیست مربوط به خود شخص نیست. شخص کاملاً تصادفی به کاری که الان دارد رسیده است و هیچکدم از کارهای اصلی زندگی را باEngagement  انجام نمی‌دهد. خیلی کار می‌کند اما ذهن وی شلخته است. تمام ادعاهای کاذبی که راجع به خود دارد، برای این است که نه به خواسته خود وفا دارد و نه در پیرامونش Engagement  دارد , اغلب دچار ادعای بزرگ و تو خالی است.

انسان‌شناسی

کنش ذهن  بشر اساساً غریزی نیست. کنش ذهن حیوان غریزی هست. گذار حیوان به انسان چند حیطه دارد. یک حیطه انسان‌شناسی (Anthropology) است. حیوان اصلاً بلد نیست مهمانداری کند. حیوان غذایش فقط برای شکم خودش است، استراحتش، خوابش، بیداریش برای خودش است. قادر به پذیرایی به کسی که با او رد خونی ندارد، نیست. این گذار آنتروپولوژیک به انسان است. بنابراین جوامع و آدم‌هایی که فقط بلد هستند خودشان بخورند، بازگشت کردن به مرز حیوانیت است. این یک حیطۀ انسان و حیوان است. یک حیطۀ دیگر انسان و حیوان مدارج شناختی است. انسان موجودی است که می‌تواند دارای شناخت باشد.

رابطۀ بین شناخت و توانایی

به عنوان نمونه، مدیر مالی نبض جنگ یک شرکت است. مدیر مالی حسابدار نیست بلکه کسی است که ظرفیت مالی شرکت در نوک انگشتانش می‌باشد. سرمایه تحت هدایت مدیرمالی، رشد پست‌ترین و پرمدعاترین نوع کنش «نمیدانی که نمیدانی» هست و متأسفانه اکثر مدیران ما اینطوری هستند. در هر حیطه از زندگی که نمیدانند، در آن حیطه خودشان را در آن ردۀ پستی گذاشتند. اطراف خودتان چه تعداد افرادی رو میشناسید که نمیدانند و تا دلتان بخواهد، راجع به همه آن چیزهایی که نمی‌دانند، ادعا دارند. آدمی که نمیداند، حیطه‌های ناتوانیش رو نمیداند و شناخت ناخوداگاه هم ندارد.

کسی که نمیداند که نمیداند حتی شناخت ناخودآگاه هم کسب نکرده است. یعنی محیطش بهش سرمایۀ فرهنگی نداده است. اگر این پست‌ترین حالت است، عالی‌ترین حالت « میدانم که نمیدانم » است. کسی که میداند که نمیداند اولین تجلیش تواضع هست. به ناآگاهی، آگاه است. به ناتوانیش، آگاه است. حتی اگر محتوای این ناآگاهی منفی هست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *